صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی
صفحه اصلی
باب نوادر از کتاب توحید حدیث 5-11 چاپ ايميل
17 آذر 1398

144- الحديث الخامس و هو الرابع و الخمسون و ثلاث مائة

عن أَبی‌عَبْدِاللَّهِ(ع) إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا فَأَحْسَنَ خَلْقَنَا وَ صَوَّرَنَا فَأَحْسَنَ صُوَرَنَا وَ جَعَلَنَا عَيْنَهُ فِي عِبَادِهِ وَ لِسَانَهُ النَّاطِقَ فِي خَلْقِهِ وَ يَدَهُ الْمَبْسُوطَةَ عَلَى عِبَادِهِ بِالرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ وَجْهَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ وَ بَابَهُ الَّذِي يَدُلُّ عَلَيْهِ وَ خُزَّانَهُ فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ، بِنَا أَثْمَرَتِ الْأَشْجَارُ وَ أَيْنَعَتِ الثِّمَارُ وَ جَرَتِ الْأَنْهَارُ، وَ بِنَا يَنْزِلُ غَيْثُ السَّمَاءِ وَ يَنْبُتُ عُشْبُ الْأَرْضِ، وَ بِعِبَادَتِنَا عبداللّه وَ لَوْ لا نَحْنُ مَا عبداللّه.

ترجمه: امام صادق فرمود: خدا ما را آفرید و آفرینش ما را نیكو ساخت (زیرا طینت ما را از علیین قرار داد و استعداد كمالات را در ما فوق العاده ساخت) و ما را صورت‌گرى كرد و نیكو صورت‌گرى كرد (اخلاق حمیده و صفات فاضله را در سرشت ما گذاشت) و ما را در میان بندگان دیده خویش قرار داد (تا كردار آن‌ها را بنگریم و نزد او گواهى دهیم) و در میان خلقش زبان گویا قرار داد (تا معارف و حلال و حرام او را براى آن‌ها بیان كنیم) و دست مهر و رحمت گشوده بر سر بندگانش ساخت و وجه خود قرار داد كه از آن سوى به او گرایند (به حدیث دوم رجوع شود) و ما در دری كه او را نشان دهد قرار داد (پس هر كه از در وارد شود به معرفت و اطاعت او رسد) و گنجینه دار میان آسمان و زمینش نمود (تا معارف و بلكه تمام خیرات او از بركت ما به مردم رسد) و از بركت وجود ما درختان بارور گردند و میوه‌ها برسند و نهرها جارى شوند و از بركت ما باران از آسمان ببارد و گیاه از زمین بروید (زیرا شناختن و پرستش خداى یكتا و ظهور كمالات نفسانى مخلوق میوه‌ایست كه از درخت وجود انسان مطلوب است و به دست آمدن این میوه شرایط و معداتى لازم دارد كه در اثر تبلیغات فرستادگان و برگزیدگان خدا حاصل آید) و به وسیله عبادت ما خدا پرستش شد و اگر ما نبودیم خدا پرستش نمى‌گشت (زیرا پرستش كامل و واجد تمام شرایطى كه خدا مى‌خواهد، ما می‌دانیم و می‌گوئیم و انجام می‌دهیم).

شرح‏
ادامه مطلب...
 
باب نوادر توحید حدیث 1-4 چاپ ايميل
16 آذر 1398

باب نوادر

و هو الباب الثانى و العشرون من كتاب التوحيد و فيه احد عشر حديثا

140- الحديث الاوّل‏ و هو الخمسون و ثلاث مائة

عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ النَّصْرِيِّ قَالَ سُئِلَ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كُلُّ شَئ هالِكٌ إِلا وَجْهَهُ؟ فَقَالَ: مَا يَقُولُونَ فِيهِ: قُلْتُ يَقُولُونَ يَهْلِكُ كُلُّ شَئ إِلا وَجْهَ اللَّهِ. فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ لَقَدْ قَالُوا قَوْلًا عَظِيماً إِنَّمَا عَنَى بِذَلِكَ وَجْهَ اللَّهِ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ

ترجمه: حارث بن مغیره گوید از امام صادق علیه السلام درباره قول خداى تبارك و تعالى (88 سوره 28) «همه چیز نابود است جز وجه خدا» پرستش شد حضرت فرمود: در این باره چه می‌گویند؟ عرض كردم می‌گویند همه چیز هلاك شود جز وجه خدا، فرمود منزه است خدا، سخن درشتى گفتند مقصود از وجه راهى است كه به سوى خدا روند.

شرح‏
ادامه مطلب...
 
باب کلیات توحید حدیث 5-7 چاپ ايميل
15 آذر 1398

137- الحديث الخامس و هو السابع و الاربعون و ثلاث مائة

عن إِسْمَاعِيلُ بْنُ قُتَيْبَةَ قَالَ دَخَلْتُ أَنَا وَ عِيسَى شَلَقَانُ عَلَى أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) فَابْتَدَأَنَا فَقَالَ: عَجَباً لِأَقْوَامٍ يَدَّعُونَ عَلَى اميرالمؤمنين(ع) مَا لَمْ يَتَكَلَّمْ بِهِ قَطُّ.

خَطَبَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع) النَّاسَ بِالْكُوفَةِ فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُلْهِمِ عِبَادَهُ حَمْدَهُ وَ فَاطِرِهِمْ عَلَى مَعْرِفَةِ رُبُوبِيَّتِهِ الدَّالِّ عَلَى وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ وَ بِحُدُوثِ خَلْقِهِ عَلَى أَزَلِهِ وَ بِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَى أَنْ لا شِبْهَ لَهُ؛ الْمُسْتَشْهِدِ بِآيَاتِهِ عَلَى قُدْرَتِهِ، الْمُمْتَنِعَةِ مِنَ الصِّفَاتِ ذَاتُهُ وَ مِنَ الْأَبْصَارِ رُؤْيَتُهُ وَ مِنَ الْأَوْهَامِ الْإِحَاطَةُ بِهِ؛ لا أَمَدَ لِكَوْنِهِ وَ لا غَايَةَ لِبَقَائِهِ؛ لا تَشْمُلُهُ‏ الْمَشَاعِرُ وَ لا تَحْجُبُهُ الْحُجُبُ وَ الْحِجَابُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ خَلْقُهُ إِيَّاهُمْ لِامْتِنَاعِهِ مِمَّا يُمْكِنُ فِي ذَوَاتِهِمْ وَ لِإِمْكَانٍ مِمَّا يَمْتَنِعُ مِنْهُ وَ لِافْتِرَاقِ الصَّانِعِ مِنَ الْمَصْنُوعِ وَ الْحَادِّ مِنَ الْمَحْدُودِ وَ الرَّبِّ مِنَ الْمَرْبُوبِ.

الْوَاحِدُ بِلا تَأْوِيلِ عَدَدٍ، وَ الْخَالِقُ لا بِمَعْنَى حَرَكَةٍ، وَ الْبَصِيرُ لا بِأَدَاةٍ، وَ السَّمِيعُ لا بِتَفْرِيقِ آلَةٍ، وَ الشَّاهِدُ لا بِمُمَاسَّةٍ، وَ الْبَاطِنُ لا بِاجْتِنَانٍ، وَ الظَّاهِرُ الْبَائِنُ لا بِتَرَاخِي مَسَافَةٍ؛ أَزَلُهُ نُهْيَةٌ لِمَجَاوِلِ الْأَفْكَارِ، وَ دَوَامُهُ رَدْعٌ لِطَامِحَاتِ الْعُقُولِ؛ قَدْ حَسَرَ كُنْهُهُ نَوَافِذَ الْأَبْصَارِ، وَ قَمَعَ وُجُودُهُ جَوَائِلَ الْأَوْهَامِ؛ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ فَقَدْ حَدَّهُ، وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ، وَ مَنْ عَدَّهُ فَقَدْ أَبْطَلَ أَزَلَهُ، وَ مَنْ قَالَ أَيْنَ؟ فَقَدْ غَيَّاهُ، وَ مَنْ قَالَ عَلامَ؟ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ، وَ مَنْ قَالَ فِيمَ؟ فَقَدْ ضَمَّنَهُ.

ترجمه: ابن قتیبة گوید: من با عیسى شلقان به محضر امام صادق علیه السلام رفتیم، حضرت خود آغاز سخن كرد و فرمود: تعجب است از مردمی كه به امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت مى‌دهند چیزی را كه او هرگز به آن لب نگشوده است (می‌گویند او خداست و قابل پرستش در صورتی‌كه) آن حضرت در كوفه براى مردم خطبه خواند و فرمود ستایش خدای راست كه ستایشش را به بندگان خود الهام فرمود و شناسائى ربوبیتش را سرشت ایشان ساخت، به وسیله خلقش بر وجود خود رهنمون گشت و به حادث بودن مخلوقش بر ازلى بودن خود و به مانند بودن آن‌ها بر بی‌مانندى خود دلالت كرد، آیات خود را گواه قدرتش گرفت، ذاتش از پذیرش صفات امتناع دارد (زیرا تمام صفات كمال عین ذاتش باشد و محال است كه صفت زائدى پذیرد) و دیدنش از بینائی‌ها و در خود گنجانیدنش نسبت به خاطرها محال است، بودشرا سرآغازى نیست و دوامش را انجامى نباشد، ابزار درك او را فرا نگیرد و پرده‌ها او را نپوشاند پرده میان او و مخلوقش همان طرز خلقت آن‌هاست، زیرا آن‌چه لایق به ذات مخلوق است نسبت به او ممتنع است و آن‌چه نسبت به وى ممتنع است مخلوق را سزاوار است (جهل و عجز و فقر و نابودى نسبت به وى محال است و همه این‌ها براى مخلوق ضرورى و لازم است، این است پرده میان خالق و مخلوق) و نیز به جهت فرق میان سازنده و ساخته شده و میان محدود كننده و محدود شده و میان پروردگار و پروریده، یكتاست نه به معنى عدد (یك بلكه به این معنى كه مركب نیست و مانند ندارد) آفریننده است نه به معنى جنبش اعضاء (چنان‌كه هر سازنده‌اى اعضائش حركت كند) بیناست بدون ابزار، شنواست بدون آلت، حاضر است بدون تماس جسمى، باطن است نه به زیر پرده، ظاهر است و بر كنار نه به معنى دورى مسافت، (چنان‌كه كسی كه از ما بر كنار است بین ما و او مسافتى است) ازلیتش جلوگیر تاختن افكار است (توسن فكر هر چه بتازد آغازى برایش نیابد) و همیشگیش مانع سركشی‌هاى خرد، كنه و حقیقت او دیدگان تیزبین را در مانده كرده و وجودش خاطرهاى تندرو را از بن كنده، هر كه خدا را توصیف كند محدودش كرده و هر كه محدودش كند به شماره‌اش آورده و هر كه او را به شماره آورد ازلیتش را باطل كرده و هر كه گوید: كجاست نهایتى برایش قائل شده (یعنى ذات او را در مكان محدودى منتهى دانسته) و هر كه گوید روى چیست جائى را از او خالى دانسته و هر كه گوید: در چیست؟ او را گنجانیده است.

شرح‏
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پايان >>

صفحه 1 - 3 از 65

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.